Zanbaq

My Translation & Poem

اینجا غروبه نازنین
دنیا دروغه نازنین
تو شهر غربت، زندگی
چه بی فروغه نازنین

رنگین کمونه آسمون، قناریهای بی زبون
لحظهء سخت رفتنه، از عاشقی دل کندنه

پرنده های بی وطن
همه اسیرن مثل من
صدای خوندن ندارن
آه ه ه ه ه ه ه آه ه ه ه ه ه ه

وقتی که تنهایی میاد
ستاره ای در نمیاد
امید موندن ندارم

خسته شدم از این روزای بی کسی
ای هم صدا پس کی به دادم میرسی؟
تو غربته شهر فرنگه کاغذی
مرگم رسید، پس کی به دادم میرسی؟

شهر من اون شهر دیگه است
ستاره هاش رنگ دیگه است
خورشید و ماهش آشناست
اونجا یک دنیای دیگه است
خشِ خشِ زنجیراش میاد
گریهء شب گیراش میاد
اما صدای عاشقی،
از سوی کوچه هاش میاد

 
|چهارشنبه پنجم مرداد 1390| 14:12|So0zan|

Design By: KHanOomi